ملکوت مریم
چه دلی از ما میشکند اینروزها....
خدایا ماه رمضون همه به این قشنگی چرا مال من اینطوری شده؟
حوصله ی هیچ کاری رو ندارم جز غصه خوردن...باید مثل صاحبه تا ده بشمرمو تمومش کنم... باید زودتر بگم نه!
"امروز با صاحبه بودم یعنی دیروز، چقد خندیدیم همه فکر میکردند چقدر خوشبختیم...
روی یه نیمکت نشستیم و همه دنیا رو یادمون رفت فقط خندیدیم حتی اجازه ی درد و دل کردن رو هم به هم ندادیم
کاش مثل صاحبه بودم تو اوج مشکلات بازم میخنده و همه رو شاد میکنه..
کاش میشد هر افطاری کنار یه آشنای نزدیک یا یه دوست یا یه همسایه بودم... یه مهمان عزیز یا یه میزبان مهربان
خسته شدم ازین کاش لعنتی"
+ خدایا خدایا به عدد علم خداوندیت شکر که کنار پدر و مادر عزیزم هستم
خدایا باز هم میلیاردها بار شکر که اونها رو بهم دادی.. خدایا میدونم بنده ی نا سپاس توام، تو به بزرگواری و کرمت منو ببخش خدایا منو ببخش...